گزارش هفته سي ام

با يه كم تاخير سلام!(به قول صدف جون)
من خوبم. تاراي گلم هم خوبه و همچنان مشغول شيطنت و ورجه وورجه.10.gif
اين روزا تو شركت يه خورده سرم شلوغه. يه پروژه نسبتاً مهم دستمه كه بايد قبل از مرخصيم به سرانجام برسونمش.(البته فقط فاز اولش رو) آخه از يه ماه ديگه ميرم مرخصي.(قابل توجه دوستان اينكه طبق قانون شركت ما، از 4 ماه مرخصي زايمان حتماً يه ماهشو بايد قبل از زايمان استفاده كنيم وگرنه مي سوزه و از بين مي ره!34.gif)  و از اونجايي كه من از سمبل كردن كارا بدم مياد و هميشه سعي مي كنم كارمو كامل و به موقع تحويل بدم، اينه كه حسابي خودمو درگير كردم و به همين دليل فرصت نكردم زودتر آپ كنم.01.gif
*************************************************************

از خودم بگم كه روز به روز راه رفتن و نشست و برخاست و خوابيدن داره برام سختتر مي شه.02.gif حتماً با خودتون فكر مي كنيد هيكلم شده عين يه توپ قلقلي كه اينهمه مشكل دارم. اما جالبه بدونيد با اينكه تا 10 روز ديگه هفت ماهم تموم مي شه هنوز شكمم چندان معلوم نيست و اگه بخاطر فرم مانتويي كه مي پوشم(مانتوي مادربزرگي!) نبود خيلي از همكارام هنوز نمي فهميدن كه من باردارم.04.gifجالبه من هميشه تصورم از دوران بارداري يه هيكل گرد و توپول با يه شكم مثل توپ و يه اشتهاي سيري ناپذير بود. اما تا حالا كه در مورد من هيچكدوم مصداق پيدا نكرده. اشتهام درست مثل قبل از بارداريم و حتي گاهي كمتره. اضافه وزن چنداني هم نداشتم و وزنم مورچه وار داره اضافه مي شه.(البته با توجه به اينكه قبل از باراداري يه خورده اضافه وزن داشتم خودم ترجيح مي دم كه وزنم زياد بالا نره، اما نگرانم از اينكه بچه رشد خوبي نداشته باشه17.gif) كيفيت تغذيه هم كه با وقتي كه من واسه آشپزي دارم ديگه معلومه چه جوريه! فعلاً كه به ضرب قرصهاي مكمل دارم ويتامينهاي لازم رو به بدن دختركم مي رسونم.34.gif
چه كنم ديگه؟ تك و تنها تو شهر غريب و دور از مامان دلسوزم معلومه چي از آب در مياد ديگه. مگه خدا خودش به داد من و اين طفل معصوم برسه.
البته به اميد خدا اين هفته قراره ماماني گلم براي چند روز بياد پيشم تا هم يه خورده تقويتم كنه، هم بريم يه مقدار از وسايل دخمليمو بخريم.هوراااااا11.gif06.gif
*************************************************************

اما از دختر نازم بگم كه اين روزا حسابي شيطون شده. يا داره سكسكه مي كنه(فكر كنم از اون بچه هاي شكمو بشه!) يا يه سري حركتهاي مارپيچي و عجيب و غريب انجام مي ده كه داد مامانشو در مياره. 35.gifهمچين خودشو به در و ديوار شكمم مي زنه و كش و قوس مياد كه هر لحظه احساس مي كنم الانه كه پوست شكمم شكافته بشه و وروجك از توش بپره بيرون.13.gif فكر كنم جاش ديگه واسه بازي و ورجه وورجه تنگ شده و اينطوري مي خواد اعتراضشو نشون بده.33.gif كار من و بابايي هم شده اينكه بشينيم و به شكم بيچاره من كه هر لحظه تغيير شكل مي ده نگاه كنيم و به شيطونياي دختركمون بخنديم.21.gif بابايي كه هي قربون صدقه دخترش مي ره و تشويقش مي كنه. منم هيچ اعتراضي نمي تونم بكنم. معلومه ديگه، شكم اون كه نيست. دردا ماله منه و ذوقش مال اون.02.gif
*************************************************************

خوب ديگه حرفي نمونده جز اينكه بگم:
 دختر عزيزم! تاراي مامان!
با اينكه هنوز نديدمت يه دنيا عاشقتم. قربون تكونات بشم، هر چقدر دوست داري تو شكم مامان ورجه وورجه كن. من دردشو به جون مي خرم به شرطي كه بدونم تو راحتي و مشكلي نداري. مثل هميشه دختر خوبي باش و حسابي رشد كن.05.gif مواظب خودت هم باش و با بند نافت زياد ور نرو. باشه ماماني؟ فدات بشم. 08.gifمي بوسمت هزاران بار:11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif...

پي نوشت: راستي همين روزا قراره هديه جون هم به سلامتي ني ني گلشو به دنيا بياره. من و تارا جونم از صميم قلب دعا مي كنيم كه زايمان راحتي داشته باشه و دختر نازننينشو صحيح و سلامت در آغوش بگيره.49.gif08.gif11.gif08.gif
/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا مامان ریحانه

عزیز دلم بشتر رشد بچه تو ماههای اخره منم بیشتر اضافه وزنم ماه اخر بود اونم نه خیلی پس نگران نباش

ليلی

سلام مامان نيلوفر،‌ چرا دير به دير آپ می کنی؟ آخه ما دلمون برای شنيدن حرفهات پر می کشه. ما منتظريم ها! می دونم کارت زياده ولی پس ما چی؟

صدف

سلام نيلوفر جون چه قانون بدی ..چه شرکت خودمختاری...به خودت برس عزيزم ..کار هميشه هست زندگی و نی نی رو بايد محکم چسبيد.البته يکی بايد اين حرفارو به خودمم بگه.. مراقب خودت باش...بوووووووووووووس

نگين

سلام خانومی...اولين باره ميام وبتون....شما هم يه نينی ناز داريد....براش ارزوی سلامتی دارم...شاد باشين...

مامان پرهام

سلام نيلوفر جون، وقتی داشتم خاطراتت را می خوندم ياد پارسال خودم افتادم که پرهام چه کارايی که نمی کرد هر لحظه شکمم يه شکل بود و سر کار همش شکمم را قايم ميکردم که کسی نبينه و پسر شيطان همش از چپ به راست و از راست به چپ مانور ميداد خوشحالم که با تکانهای تارا جون احساس شادی ميکنی مراقب خودت و دخملت باش

سحر مامان کيارش

سلام مامان مهربون چه روزهای خوبی رو داری می گذرونی عزيزم. اينايی که نوشته بودی منو ياد خودم انداخت. ياد لگدهايی که پارسال کيارش بهم ميزد و من قند تو دلم آب ميشد. قدر اين روزها رو بدون و مواظب خودت و تارای نازنين باش فعلاٌ‌بای.

سمیه مامان ایلیا

سلام نيلوفر جان . تارای گل ما چطوره ؟ خوش به حالت که اضافه وزنت خيلی زياد نيست. من اينقدر گرد شده بودم. اشتهامم که تا دو تا بشقاب اگه روم ميشد سه تا بشقاب نمی خوردم دست بردار نبودم.

فرناز

سلام نیلوفر عزیز. آخی ...داری به مامان شدن نزدیک می شی. خیلی مراقب خودت باش. چقدر خوبه که اضافه وزن زیادی پیدا نکردی. من که هنوز هیچی نشده قلقلی شدم. ۴ ماهمه ولی هرکی میبینه فکر میکنه ۵-۶ ماه رو دارم! لینکت رو توی وبلاگم گذاشتم. تازه وبلاگم رو راه انداختم ولی قبلا هم نوشته های تو رو می خوندم. خوشحال می شم به منم سر بزنی.ایشالا این چند هفته مونده رو هم به سلامتی می گذرونی و تارای گلت رو به بغل می گیری.......و تازه شروع می کنی به نوشتن شیرین کاریهای دختر گلت......