سلام.
بالاخره اومدم. الان چند هفته است که می خوام وبلاگو آپدیت کنم، اما فرصت نمی شه. یعنی گفتنی ها زیاده و وقت من کم. الان هم که اومدم، وروجکم کنارمه و داره با کنجکاوی به مانیتور نگاه می کنه. مجبورم تا صداش در نیومده حرفهامو بزنم، یعنی بنویسم.19.gif
قبل از هر چیز می خوام از همه دوستای گلی که به من و دخترکم لطف داشتن و بهمون سر زدن و تبریک گفتن تشکر کنم. راستش لطف وبلاگ نویسی به داشتن همین دوستای خوب و مهربونه. بازم از همتون ممنونم و روی ماه تک تکتون رو می بوسم.11.gif
اما برسیم به اصل مطلب یعنی تارا خانم گل:49.gif
باورم نمی شه که به همین زودی دخترکم داره دو ماهه می شه.08.gif(البته هنوز یه هفته مونده) تو این مدت اونقدر باهاش خو گرفتم که انگار نه انگار کمتر از دوماهه که به زندگیم پا گذاشته. همه نفسهامو به عشق اون می کشم و تک تک لحظاتم آمیخته به عطر حضورشه.08.gif اصلاً انگار از روز ازل جزئی از وجودم بوده. این روزها خودمو بیشتر از همیشه به خدا نزدیک می بینم. هنوزم باورم نمی شه که این موجود نازنین دختر من و متولد شده از بطن منه.وقتی به صورت لطیف و چشمای معصوم و دست و پای کوچولوش نگاه می کنم، از شدت عشق نفسم بند میاد و در برابر اینهمه لطف خدا سجده شکر به جا میارم.
******************************************************************
همیشه فکر می کردم بچه ها تا یکی دوماهگی فقط می خورن و می خوابن و کار دیگه ای بلد نیستن. اما حالا دخترکم رو می بینم که هر روز کارای تازه ای یاد می گیره و هر بار با یه حرکت جدید غافلگیرم می کنه.13.gif این روزها نگاهاش کاملاً هدفدار و هوشمند شده. به صورتها دقیق نگاه می کنه و برای چهره های آشنا می خنده.اونم چه خنده ای! قربونش برم که خندش به آدم یه دنیا انرژی می ده.11.gif21.gif
تازگی یاد گرفته به اصطلاح "اَغوو" بگه. دهنشو باز می کنه و بعد از کلی تقلا با یه صدای خیلی آروم و نازک می گه: "اَوووو..."
از بازی کردن خوشش می یاد. به خصوص موقع شیر خوردن که خیلی بازیگوشی می کنه. دائم دست و پاشو تکون می ده و همه جا رو نگاه می کنه. انگار تازه موقع شیر خوردن یادش می افته که در اطرافش چیزای جالبی واسه تماشا هست! 36.gif
به تلویزیون خیلی علاقه داره. دائم، چه موقع شیر خوردن و چه وقتی که آروم تو نی نی لای لایش خوابیده، زل می زنه به تلویزیون. با توجه به اینکه می گن نگاه کردن به تلویزیون برای بچه ضرر داره، نگرانشم و نمی دونم چیکار کنم که این عادتو ترک کنه.26.gif
در کل بچه آروم و خوش خلقیه. اگه دل درد ناجوری نداشته باشه، کمتر پیش میاد که گریه و بی تابی کنه. فقط در یه مورد کولی بازی در میاره، اونم موقع گشنگیه. یعنی اگه یه خورده شیرشو با تاخیر بهش بدم چنان گریه دلسوزی راه می ندازه که انگار چه ظلمی بهش شده.20.gif خلاصه که حسابی شکموهه. خدا بهمون رحم کنه.42.gif
خوابشم خدا رو شکر خوبه. شبا از ساعت 12 تا 9 صبح می خوابه. فقط یه بار ساعت 6 واسه شیر خوردن بیدار می شه. در این مورد خدا واقعاً بهم رحم کرده. چون من به خواب خیلی حساسم و کم خوابی حسابی روم تاثیر می ذاره. همش از این می ترسیدم که تارا از اون بچه های کم خواب باشه که خدا رو شکر اینطور نیست.
خلاصه که تارا خانم، دختر خیلی گلیه و مامانشو اذیت نمی کنه. اما از خودم بگم که تو این مدت بعد از زایمان تا دلتون بخواد مریض شدم و بنیمو از دست دادم. از سرما خوردگی شدید و تب و لرز بگیر تا عفونت سینه(ماستیت) و تب و (گلاب به روتون) استفراغ. تو این  یک ماه و بیست روز، دروغ نیست اگه بگم 15 روزشو به دلایل مختلف تب داشتم40.gif. به خاطر این مریضیهای پشت سر هم، از نظر روحی و جسمی حسابی ضعیف شدم. اما سعی می کنم به خاطر تارا به روی خودم نیارم. خلاصه که دارم معنای واقعی مادر بودنو اساسی می فهمم.
راستی یادم رفت بگم که بالاخره اومدم خونه خودمون. تازه چند روزه که مامانم اینا از پیشم رفتن و من دوباره تو این شهر غریب تنها شدم. چند روز اول خیلی بهم سخت گذشت. از یک طرف دور شدن از خونوادم، از طرف دیگه مسئولیت یه بچه کوچیک اونم تک و تنها تو غربت. به خصوص که به خاطر گرمی هوا نمی تونم تارا رو از خونه بیرون ببرم و حسابی تو خونه زندونی شدم.46.gif خلاصه که پاک افسرده شده بودم این چند وقت. اما بالاخره هر جوری بود با شرایط کنار اومدم.
حالا مونسم شده این کوچولو که براش حرف میزنم و درددل می کنم و اونم با نگاههای معصومش بهم دلداری می ده. فدات بشم مامانی که اینقده ناز نگام می کنی.11.gif11.gif11.gif11.gif
خوب دیگه فعلاً  این چندتا عکس تارا خانم رو داشته باشید تا بعد:
تارا خانم در خواب ناز:
5zqlnja.jpg

اینم عروسکم که تازه از حموم اومده و داره شیر می خوره:
4y6y338.jpg

وقتی اینطوری بغض می کنه خیلی خوردنی می شه:
4zlhug6.jpg

اینم دو عکس از خنده های عسلم به عنوان حسن ختام این پست:
5xo2nnn.jpg

6c4vs05.jpg

/ 32 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
jj13

نازنين تر از اين دختر خدا نيافريده

jj13

قربون هم تارا ، هم مامانش

عطيه

سلام خانمی.. تارا گلی چطوره؟ ممنون از لينک... منم اومدم لينکت کنم که ديدم بلاگرد ارور می ده... در اولين فرصت دوباره امتحان ميکنم... تارا رو ببوس

هديه

تو هم مثل من چند سال در ميون ظهور می‌کنی. بيا از تارا گله خبر بده

زهرا

وای اين تارا خيلی خوردنی آدم دلش ضعف ميره که محکم بقلش کن مواظب خودت و اين دختر گلمون باش

فرناز

سلام خانومی. خوبی؟چقدر نازه این دخمل کوچولوت. دلم ضعف رفت واسه اون عکسهایی که می خنده . پس بیا خبر بده وعکس جدید بذار دیگه ؟ حتما تا حالا خیلی تغییر کرده...

ط

بیا داخل بهت در کشور خیالی کار و ملیت بدیم

عطيه

سلام خانمی... ماشالله به اين دخمل گلی... چقدر با روسری بامزه شده ... مثل خانم بزرگها... هزار تا بوس به اين خانم گلی و مامانش...