سلامی دوباره

سلام. سلام

سلامی دوباره به همه دوستای گلم و مامانای مهربون وبلاگستان.49.gif

خوشحالم از اینکه دوباره به جمع صمیمی و پرمهر شما برگشتم و خدا رو شکر می کنم که این سعادت و خوشبختی رو نصیب من کرد که بتونم به عنوان یک مادر، از فرزندم بنویسم و خاطرات شیرین بزرگ شدنش رو در اینجا ثبت کنم.08.gif

بله، به لطف خدا و دعای شما دوستای خوبم، تارای عزیز من صحیح و سلامت پا به این دنیا گذاشت و با قدومش زندگیمون رو پر از شادی و نور کرد.11.gif همونطور که خالۀ تارا قبلاً بهتون خبر داده بود، تارای من در روز سه شنبه 26/4/86 ساعت 10:20 صبح، با وزن ۳۰۰/۳ کیلوگرم و به روش سزارین متولد شد.راستش می خواستم خاطرات زایمانم و اینکه چطور شد که سزارین شدم رو مفصل براتون تعریف کنم، اما حالا که می خوام بنویسم، می بینم نه وقتش رو دارم و نه حسش رو. بنابراین فقط به طور خلاصه می گم: از اونجایی که تا 2 روز بعد از تاریخ تعیین شده برای زایمانم درد به سراغم نیومد و دکتر هم طی معایناتش تشخیص داد که وضعیت بدنی من برای زایمان طبیعی مناسب نیست و احتمال لزوم سزارین وجود داره، من خودم تصمیم به سزارین گرفتم و به روش بیهوشی موضعی سزارین شدم.خدا رو شکر زایمانم راحت و بدون مشکل انجام شد، اما تو اون چند روزی که بیمارستان بستری بودم خیلی اذیت شدم که به هر حال اون چند روز هم با همه سختی ها و تلخی هاش گذشت و من ترجیح می دم دیگه بهش فکر نکنم.42.gif

*******************************************************************

اما ازفرشته ناز خودم بگم که قده یه نخودچیه، ظریف و کوچولو؛03.gif و مثل همه فرشته های کوچولوی خدا شیرین و دوست داشتنی.11.gifو البته از حالا لجباز و خودرای! آخه هر کاری کردم و هر چقدر التماس کردم حاضر نشد سینه منو بگیره و بعد از یه هفته کلنجارو تلاش، سرانجام من تسلیم شدم و حالا هر روز 5،6 بار باید براش شیرمو بدوشم و با شیشه بدم بخوره.34.gifکار سختیه و با توجه به اشتهای خوب خانم خانما و در مقابل، اشتهای کم و تغذیه نه چندان مناسب من، انرژی ونیروی جسمیم به شدت تحلیل رفته،40.gif به طوری که در عرض 10 روز به وزن قبل از بارداریم برگشتم.البته ما هنوز خونه مامانم اینا هستیم و اینجا همه بهمون می رسند. ولی از بس این عروسک توجه همه رو به خودش جلب کرده و حواس واسه کسی نذاشته، دیگه کسی یادش به تغذیه من نیست.43.gif فقط اون چند روز اول که بابایی پیشمون بود کلی هوای منو داشت و مرتب آبمیوه و کمپوت به خوردم می داد.اما اونم متاسفانه زیاد مرخصی نداشت و مجبور شد زود بره.02.gif

*******************************************************************

این روزا، گرچه روزای سخت و پر مسئولیتیه، اما هر روزش توام با یه تجربه جدید و یه کشف تازه در وجود تارای نازنینمه.06.gif این دختر کوچولو هر روز با یه حرکت تازه منو غافلگیر می کنه. 06.gifموفع شیر خوردن وقتی دستاشو تو سینش مشت می کنه، موقع گریه وقتی چشمای قشنگش پر اشک می شه و من نمی دونم این همه اشکو از کجا میاره؟20.gif، موقع خوابیدن وقتی خودشو تو بغلم جمع می کنه و به لباسم چنگ می زنه، موقعی که گرسنه از خواب بیدار می شه و با دهنش عین یه جوجه کوچولو دنبال غذا می گرده، موقعی که آرومه و با چشماش معصومانه بهم زل می زنه،... همه وهمه منو غرق در لذتی وصف ناشدنی می کنه و تمام خستگی ها رو از تنم در میاره.06.gif

*******************************************************************

خدایا ازت ممنونم. ممنونم بخاطر این همه لطف و بخاطر این فرشته آسمونی که به من بخشیدی.و ازت می خوام که خودت حافظ سلامتیش باشی.49.gif

خوب دیگه من باید برم، چون دخترکم بیدار شده و شیر می خواد.در اولین فرصت بر می گردم و به همتون سر می زنم.بوسسسسسس برای همتون.11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif

اینم چند تا از عکسای تارا کوچولو(البته اگه بتونید ببینید٬چون من هنوز تو گذاشتن عکس وارد نیستم):

4r8ddau.jpg

530845j.jpg

4q8z7ty.jpg

/ 37 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

نيلوفر جان سلام و تبريک به خاطر تولد تارا کوچولو از آشناييتون خوشحالم و از اينکه به وبلاگ پسرای منم سر بزنين خوشحال ميشم . و اگه بتونم کمکی براتون باشم در راه سخت بچه داری چه بهتر . موفق باشی

مامان محمدایلیا

سلام نیلوفرجون. قدم نو رسیده شما هم مبارک. خیلی خیلی تارای گلتون نازه. حسابی ببوسش. منم مثل تو آخر مجبور شدم سزارین بشم. ولی اینقدر این فرشته ها ناز و معصومن که آدم همه درد ها رو فراموش میکنه.

السانا

بيااااااااا !

غزال

کجايی خانمی.؟!؟! يعنی بچه داری اينقدر سخته که ديگه اينور ها نمی ای..!؟!! زود بيا عکس بده...دلمون رفت بابا....!!!

مامان پرهام

سلام خانمی خوبی؟ چه خبر؟ از نی نی ات نمی نويسی ديگه؟ شرمنده که با تاخير اومدم سراغت از شيردوش راضی هستی ميتونی راحت ازش استفاده کنی؟ اون هديه هم خيلی ناقابل بود اميدوارم بهش بياد من يک مدت درگيرم و سرم خيلی شلوغه و اصلا فرصت نمی کنم سری به وبلاگهای دوستان بزنم تارا جون را ببوس

سحر مامان کيارش

سلام نيلوفر جون قدم نو رسيده مبارک. ببخشيد که من با تأخير اومدم. حسابي داري خوش ميگذروني ديگه. قدر همه لحظاتت رو بدون و ازشون نهايت استفاده رو ببر. ميدونم كه شير دوشيدن خيلي كار سختيه. اما همون هم لذت بخشه. مواظب تاراي عزيز باش و حسابي ببوسش. عكساش هم خيلي قشنگن

سپيده

اااااااااااا مامان جديد كجايي من تازه اومده بودم بلاگتو بخونم

I'm Toy

قدم نورسيده مبارک

السانا

دلم تنگ شده !

ايمانه

سلام خوبین من یه دختر دارم اسمش تاراست خوشحال میشم باهم اشتراک لینک داشته باشیم من شمارو لینک کردم ممنون بایhttp://asalamtara.blogfa.com