تارا در سه ماهگی

قسمت اول: پنجشنبه 86/7/26
سلام به همگی08.gif
می دونم که بازم با کلی تاخیر اومدم. به خدا هر روز تصميم مي گيرم بيام و از کاراي جديد تارا بنويسم اما مگه مي شه؟ وقت من کم و گفتني ها زياده. هر بار که مي خوام يه پست جديد بذارم بايد از صبح به اتفاق تارا و کليه وسايلش بيام پاي کامپيوتر و تا حدود 3و 4 بعد از ظهر، يه دستم به تايپ و يه دستم به تارا جونم باشم و خلاصه طي يک عمليات خود کشون وبلاگ رو آپ کنم.14.gif از اون جايي که اين روش خيلي سخته تصميم گرفتم پست اينبار رو به صورت سريالي بذارم. يعني هر روزي يه مقدارش رو بنويسم. فعلاً امروز چند تا از عکساي عروسکم رو مي ذارم تا بعد که بيام و از کاراش بنويسم. (عکسها به انتهای همین پست منتقل شد)

*******************************************************************
قسمت دوم: یکشنبه 86/7/29
بازم سلام. اصلاً تعجب نکنید. خودم هستم.امروز دیگه زدم تو گوش اراده و اومدم تا بالاخره این پست رو به سرانجام برسونم.04.gif
اصلاً می دونید چیه؟ این که من اینقدر دیر به دیر آپ می کنم بیشترش تقصیر شماهاست. می پرسید چرا؟ خوب آخه هر بار که من تصمیم می گیرم بیام و یه پست جدید بذارم، تا وبلاگو باز می کنم و چشمم به لینکهای دوستام می افته وسوسه می شم که بازشون کنم و همچین که صفحاتو باز می کنم می بینم به به، همه آپ کردن و کلی مطلب و عکس جدید واسه خوندن و دیدن هست. منم که خراب دوست و رفیق، می شینم به خوندن همشون. حالا خودتون قضاوت کنید، بعد از خوندن اون همه وبلاگ دیگه وقتی واسه آپ کردن وبلاگ خودم می مونه؟34.gif حالا دیدید مقصر خودتونید؟!خوب دیگه حالا که کلی شرمندتون کردم بریم سر اصل مطلب.03.gif
جونم واستون بگه بالاخره تارا خانم گل ما هم با وزن 6/1 کیلوگرم و قد 61 سانتی متر سه ماهگی رو تموم کرد و پاهای کوچولو و خوشگلشو گذاشت تو چهار ماهگی. 11.gifدخترم دیگه واسه خودش خانمی شده و کلی کارای جدید یاد گرفته و هر روز با بروز دادن استعدادهای درخشانش در کلیه امور علمی، فرهنگی، هنری و ورزشی و ... مامان و بابای ندید بدیدش رو غرق شور و شعف می کنه:41.gif08.gif11.gif11.gif
علمی: نسبت به محیط اطرافش حسابی کنجکاوه.همچین با ذوق و تعجب به در و دیوار خونه زل می زنه که انگار چه کشف مهمی کرده. قربونش برم اصلاً هم از دیدن مناظر تکراری خسته نمی شه. در ضمن برنامه های تلویزیون رو هم با کمال دقت پی گیری می کنه.39.gif
فرهنگی: برای هر کس که روبروش باشه لبخند می زنه، چه آشنا باشه و چه غریبه،01.gif البته گاهی این موهبت شامل حال در و دیوار و اشیاء منزل هم می شه.03.gif خوب دخملم اصولاً خوشرو و خوش خندست. فرقی هم نمی کنه که مخاطبش کی باشه.21.gif
بی فرهنگی! : با هرگونه پوشش و حجاب مخالفه. به خصوص بعد از حموم که روسری سرش می کنم همچین کولی بازی درمیاره که بیا و ببین.خلاصه که معلوم نیست چه قرطی خانمی از آب در بیاد.42.gif
هنری: آواز می خونه اونم چه آوازی! دهنشو جمع می کنه و با یه صدای نازک و ملایم همچین هاهاهاهاها... می کنه که آدم کیف می کنه.قربونش برم وسطش هم با صدای بلند برای خودش ذوق می کنه.36.gif
به جای اغوو می گه آغغغغا (با تاکید روی غ). وقتی هم خیلی دلخور و شاکی باشه سرشو روی شونم می ذاره و با گریه یه چیزی شبیه آمممما می گه. الهی مامان فدات شه که همه اداهات شیرینه.11.gif
ورزشی: دائم در حال وول خوردنه و دست و پاشو در جهات مختلف تکون می ده. حتی تو خواب.
مدتیه که یاد گرفته بچرخه به پهلو و در همون حال یه چرخش 180 درجه هم به سمت بالا داره. خلاصه که هر جا بخوابونمش وقتی برمی گردم می بینم چند متر اونورتره13.gif.(یه خورده مبالغه که اشکال نداره!09.gif)
تازگی یاد گرفته ملافه یا هر چیزی که روش باشه رو با دست می گیره و همچین می کشه تو صورتش که دیگه جایی رو نمی بینه. بعد هم دستپاچه می شه و می زنه زیر گریه. اگه هم چیزی روش نباشه لباسش رو می گیره و می کشه.
در ضمن طی تحقیقات به عمل اومده دخترکم علاقه به فوتبال رو از بابا و مامانش به ارث برده. موقع پخش فوتبال همچین میخ می شه به تلویزیون که انگار از مادر فوتبالیست زاده شده. ولی هنوز نفهمیدم طرفدار کدوم تیمه؟
متفرقه: عاشق پستونکشه. همچین با ولع و ملچ مولوچ کنان می خوردش که انگار آبنباته.
در عوض از هر گونه شربت و قطره و دارویی که براش لازم و مفیده متنفره. هر چیزی به جز شیر وارد دهنش بشه اول با اخم لباشو جمع می کنه، بعد با یه لبخند ملیح کلیه محتویات دهنشو پس می ده.45.gif منم مجبورم واسه دادن قطره و داروهاش اول بریزمشون تو سر شیشه بعد بذارم دهنش تا به هوای اینکه شیره بخوردشون. این روش معمولاً جواب می ده و اگرچه اولش یه خورده مقاومت می کنه ولی در نهایت همه داروش رو می خوره.(اینو به عنوان یه تجربه مفید واسه بقیه مامانا گفتم.)
از عوض کردن پوشکش خوشش میاد و وقتی بازش می کنم کلی کیف می کنه، ولی اونقدر حین بستن بازیگوشی می کنه که گاهی مجبور می شم چندبار پوشکشو باز کنم و دوباره ببندم.14.gif
اما برسیم به مسئله مهم خواب. خواب شبش که خدا رو شکر خیلی خوبه.از ساعت 12 می خوابه و تا 7، 7/5 صبح بیدار نمی شه. از صبح تا عصر هم کم و بیش راحت می خوابه. اما همچین که خورشید غروب می کنه انگار جن می ره تو جلدش. کلی بهونه گیر می شه و نمی ذاره از کنارش جم بخورم. تا بیام چند ثانیه از جلوی چشمش غیب بشم و به یه کارام برسم می زنه زیر گریه اونم چه گریه ای! پرسوز و گداز و همراه با اشک فراوان. حتماً باید بذارمش تو بغلم و دستشو تو دستم بگیرم تا خوابش ببره. خلاصه که این وابستگیش به من در عین شیرین و لذت بخش بودن کلی دردسر آفرین شده و باعث شده به هیچ کاری نرسم34.gif.
خوب دیگه فکر کنم به قدر کافی از شیرین کاریای عسلکم تعریف کردم. حالا یه خورده از خودم بگم. حال من این روزها در دو کلمه خلاصه شده: خوشبختی و خستگی. هر دو هم به مقدار زیاد. به خاطر داشتن دختری به این شیرینی و نازنینی از ته دل احساس خوشبختی می کنم و همیشه به درگاه خدا شکرگزارم. اما در عین حال خیلی خسته ام:
از اینکه همیشه باید در حال دویدن باشم تا به کارام برسم...... از اینکه باید همزمان به فکر همه اطرافیانم باشم...... از اینکه باید به تنهایی هم به تارا برسم و هم کارای خونه رو انجام بدم ..... از اینکه شبا وقتی از خستگی کمرم درد گرفته تازه باید تارا رو روی دست بچرخونم و واسش لالایی بگم تا آروم شه و بخوابه.... و مهمتر از همه از اینکه اونی که باید درکم کنه، درک نمی کنه.....12.gif33.gif
خوب دیگه غر زدن کافیه. دوستای گلم دوستون دارم و از همتون به خاطر لطف و محبتی که به من و دخترم دارین ممنونم. سعی می کنم اینبار زودتر آپ کنم.(گوش شیطون کر)
کلی بوس برای تارای گلم و برای شما دوستای مهربونم 11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif
*******************************************************************

تارا خانم در خواب ناز بعد از حموم:

2repizm.jpg

قربون نگاه مخملیت بشم:

el37dj.jpg


zsppok.jpg

این کلاه رو دایی جونش واسش خریده:

o6brde.jpg

تازگی ها عادت کرده دستش تا مچ می کنه تو دهنش:

29cw56r.jpg

وقتی اینطوری با شیطنت نگام می کنه دلم می خواد درسته قورتش بدم:

10ehctx.jpg
/ 30 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر مامان کيارش

ای جوووووووووووووووووووووووونم ماشالله هزار ماشالله چقدر بزرگ و نانازی شده دخملت نيلوفر جونحسابی ببوسش و بچلونش

عطيه

ای جانم به اين کارهای علمی فرهنگيش... دلم خواست بچلونمش!!

مامان محمدایلیا

سلام نیلوفر خانومی. خسته نباشی. من که کلی درکت میکنم. بچه داری و خونه داری و... خیلی سخته. من که دومی رو تقریباً بیخیال شدم. اما اولی رو نمیشه هیچ کاریش کرد. میبینم تارا جیگری حسابی همه فن حریفه و در همه زمینه ای فعالیت داره. ببوسش.

فرناز

سلام خانومی. خسته نباشی . می دونم چقدر سخته بچه داری و خونه داری. ولی خیلی سخت نگیر . همون به تارای گل برسی بسه . چون خونه داری که نه هیچوقت تموم میشه و نه انجام دادنش لذتی داره ! چه دخملی شده ماشاا... این تارا خانوم . کیفی کردم کاراش رو خوندم . کاش زودتر مانی منم بزرگ بشه از این کارا بکنه . الان هنر بچه من شیر خوردن و آروغ زدن و خیس کردنه!

مامان پرهام

سلام خانمی کم پيدا شدی روز دختران به تارا هم مبارک

صدف

واي خدا چه دخمل ماهي داري...از كاراش كه تعريف مي كردي انگار كاراي رادوين منو داشتي مي گفتي ...اون قسمت آخر نوشته ات راجع به خستگي و خوشبختي و كمردرد آخرشب باهات خيلي خيلي خيلي موافق و همدردم.دلم مي خواد از پسرم عكس بزارم توي وبلاگم.چون تا حالا اينكارو نكردم فكر مي كنم سخت باشه تنبليم مياد.ازتون بايد ياد بگيرم

عسل

فدات شم خاله جون.............