16.gif سلام. 16.gif
اول از هر چيز عيد غدير رو (البته با يه خورده تاخير) تبريك مي گم. 72.gif ايشالله چند روز تعطيلي حسابي خوش گذشته باشه. ماهم خوبيم شكر خدا. شوهر جان پريروز از سفر برگشت. 46.gif حال پدر شوهر جان هم بهتره الحمدلله. آخر هفته هم عروسي پسر خاله جانمه.177.gif (چه جان جاني راه انداختم!) اين اولين عروسيه كه به اتفاق تارا جونم مي ريم و قراره حسابي خوش خوشانمون باشه.263.gif

                                          486971d2hl6el81k.gif

تو اين يه هفته اي كه اومدم سركار، عملاً ول معطل بودم و هستم. از يه طرف كامپيوترم اوضاعش قر و قاطي بود و از طرف ديگه هم رئيسم در سفر حج تشريف داشتند. و به همين دليل هم بنده بيشتر وقتمو به وبگردي اختصاص دادم و از خجالت همه دوستان در اومدم. 45.gif (به جبران اون روزايي كه با اينترنت درپيت خونه، پدرم در مي اومد واسه باز كردن يه صفحه!38.gif )
سركار اومدنم از اونچه كه فكر مي كردم راحتتر بود. هم من خيلي سريع به شرايط عادت كردم، هم دختركم. خدا رو شكر خيلي خوب با مامانم اخت شده و اصلاً بي تابي نمي كنه. انگار اونم متوجه شده كه مامانيش مجبوره بره سركار و حسابي باهام همكاري مي كنه.278.gif و همين باعث مي شه من با خيال راحت بيام اداره.

                                         486971d2hl6el81k.gif

از تارا جونم بگم كه اين روزها قربونش برم حسابي مشغول دلبريه و تو هر جمعي كه باشه اساسي آتيش مي سوزونه. 17.gif كلي واسه خودش شيطون و بلا شده و دائم در حال بازي و آواز خوندن يا به عبارت بهتر جيغ و داده. بعضي وقتها چنان جو گير مي شه كه خونه رو مي ذاره رو سرش و ديگه صدا به صدا نمي رسه.289.gif كافيه ببينه ما داريم حرف مي زنيم و حواسمون بهش نيست، اونوقته كه ديگه ولوم رو مي بره بالا و اونقدر سر وصدا مي كنه 180.gif تا ما متوجش بشيم و باهاش بازي كنيم.
اصولاً دختر خوش خنده ايه. كافيه يه كلمه باهاش حرف بزني تا نيشش تا بنا گوش باز بشه.39.gif خنده هاش هم روز به روز شيرين تر و خوردني تر مي شه.58.gif
در زمينه غلت زدن پيشرفتش خيلي خوبه. يكي دوبار تونسته غلت برعكس بزنه(يعني از روي شكم بچرخه به پشت)اما هنوز حرفه اي نشده. كار جديدي هم كه ياد گرفته اينه كه وقتي مي ره روي شكم، دو تا دستش رو تكيه گاه بدنش مي كنه و تا كمر خودشو مي كشه بالا.280.gif مثل این عکس:
7y7gh1h.jpg
سينه خيز رفتنو هم از حالا داره تمرين مي كنه. هرچند هنوز بلد نيست. اما چه به روي شكم و چه به پشت خوابيده باشه، با تقلاي زياد خودشو جابجا مي كنه.84.gif
تو خواب خيلي وول مي خوره. كار من شده اينكه دائم جاشو درست كنم و روشو بپوشونم. اما همچين كه چند دقيقه برم و برگردم مي بينم دوباره كلي چرخيده و روشو پس زده.48.gif
دختركم خيلي صبور و خانومه. صبحا كه بيدار مي شه، اگه من خواب باشم هيچي نمي گه و آروم براي خودش بازي مي كنه تا من بيدار بشم.89.gif وقتي هم منو مي بينه چنان شيرين و ملوس مي خنده برام كه حسابي شارژ مي شم. 17.gif46.gif طفلك هر چقدر هم گرسنه باشه گريه و بي تابي نمي كنه. ولي همچين كه شيشه شير رو مي بينه شروع مي كنه دست و پا زدن و چنان با ولع حمله مي كنه به سمت شيشه كه مي فهمم حسابي گرسنشه.91.gif
غذاي كمكيشو هنوز شروع نكردم. مي خوام اول يه برنامه خوب و مقوي واسه غذاش تهيه كنم، بعد شروع كنم. كه البته در اين مورد راهنمايي شما دوستاي گلم خيلي به دردم خورده. از همتون ممنونم. 72.gif46.gif46.gif46.gif72.gif

                                        486971d2hl6el81k.gif

اين روزها با اينكه سرشارم از همه احساسات خوب، اما گاهي دچار يه حس افسردگي مي شم.37.gif مثلاً واسه همين عروسي كه در پيش داريم. وقتي ديگران رو مي بينم كه با چه شوق و ذوقي دارن لباس تهيه مي كنن و واسه رنگ و مدلش ساعتها فكر مي كنن و طرح مي دن، دلم مي گيره. آخه من هميشه تو عروسيها بهترين و شيكترين لباسها رو مي پوشيدم. اما از وقتي بچه دار شدم ديگه فرصتي واسه فكر كردن به خودم ندارم.162.gif براي اين عروسي هم ناچاري يه لباس تهيه كردم كه اصلا به دلم نيست.
نمي دونم، شايد خيلي احساسم بچه گانه باشه، اما دست خودم نيست. وقتي خاله هامو مي بينم كه با اينكه اينهمه از من بزرگترن، اما خيلي بيشتر از من به خودشون مي رسن، احساس پيري مي كنم. 52.gif ديروز داشتيم با مامان و خواهرم راجع به همين مسئله صحبت مي كرديم.اونا هم انگار داغ دلشون تازه شده باشه، كلي سرم غر زدن كه چرا خودمو فراموش كردم و به سر و وضعم نمي رسم.265.gif خلاصه كه از ديروز تا حالا دپرس شدم اساسي. منم كه وقتي مي رم تو فاز ديپريشن ديگه بدتر دست و دلم به كاري نمي ره. تو رو خدا اقلاً شما يه خورده دلداريم بدين.37.gif                                                                  
                                       486971d2hl6el81k.gif


اینم چند تا از عکسای دخمری که قولشو داده بودم. البته چون با موبایله چندان کیفیت نداره. سعی می کنم تو عروسی چند عکس خوشگل ازش بگیرم و تو پست بعدی بذارم. فعلاً تا بعد...46.gif61.gif43.gif

8elm52e.jpg

6twvjhv.jpg

6p8mcsy.jpg

/ 21 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر مامان کيارش

ماشالله هزار ماشالله چقدر بزرگ شده دختر نازت. ايشالله عروسی بهتون خوش بگذره. در مورد لباس و اينا هم منم دقيقاٌ همينطور شدم. حتی همکارام هم بهم تذکر دادن که قبلاٌ خيلی به خودت ميرسيدی اما حالا .....(هیچی نگم بهتره)ببوس دختر نازت رو

ريحانه

سلام نيلو جونم خوبی خوشحالم که با شرايط جديدت کنار اومدی کلی باعث دلگرمی من هم شد که ايشالا منم زود عادت کنم منم مثل تو شدم خودم را فراموش کردم اين قدر که به فکر خوشگل کردن و مرتب بودن بچه ها هستيم به فکر خودمان نيستيم در ضمن ديگه اين قدر آدم از سروکله زدن باهاشون انرژی مصرف می کنه که ديگه نمی تونه هيچ کار ديگه ای بکنه ولی فکر کنم وقتشه يک کم هم به خودمون برسيم.تارای گلم را ببوس

مامان نازگل

نيلو جون خوشجالم تارای گلم عادت کرده به مامانتون ..خانمی کاملا احساستو در ک می کنم واسهمهمونيا بازخوبه تو ميری مهمونی من تا الان فقط نامزدی خواهرم شرکت کردم و هيچ عروسی نرفتم ..ولی خوب ميکنی برو واسه تغيير روحيت خوبه..تارا خيلی جيگر شده ميبوسمش

مامان پرهام

سلام عزيزم خدا را شکر که تارا با شرايط مامانش کنار اومده هزارماشاا... خيلی جيگر شده و خوردنی من بعد از به دنيا اومدن پرهام از بس چاق شده بودم خودم تنبيه کردم تا به وزن قبل از باراری نرسم برای خودم چيزی نگيرم ولی حالا آنقدر لاغر شدم که لباسای قبليم هک برام گشاد شده تارا جون را بچلون و حسابی فشارش بده

زهرامامان ريحانه

چه ناز شده ماشالا خانومی وقتی ماههای اول بعد زايمانه همين طوريه اما کم کم ياد ميگيری خودتو وفق بدی انوقت همه چيز درست ميشه ..اصلا بچه گانه نيست خانومی

هديه

چه لپايی. هروقت می بينم کيف می‌کنم چهخوب که رفتی سرکار دوباره زندگيت نررکال شد. ما که هنوز اندر خم ی کوچه‌ايم

ليلی

چقدر تارا کوچولومون بزرگ شده . قيافه عوض کرده... ديگه نميشه بهش گفت کوچولو! همين امروز فرداس که خواستگارها جلوی در صف ببندن!!!

کودک ما

سلام نیلوفر جان ممنون به من سر می زدی خوشحالم که دوستهای خوبی دارم .ببخش که من نمی توانم مرتب سر بزنم .آخی طفلی تارا که باید تنها باشه حتما اون هم خیلی ناراحت می شه یادت باشه رفتی خانه حتما جبران نبودنت را با محبت بکنی

فرناز

سلام خانومی. خوبی؟ آخیشششششششش. قربون اون لپای خوشگلش بشم من. آی که وصف حال من رو گفتی. منم به خودم نمیرسم.عروسی و مهمونی که دعوت میشم به جای اینکه شاد بشم عزا میگیرم چه خوبه که رفتی سرکارت و هر دو تون به شرایط جدید عادت کردین. من فعلا هفته ای یه روز میرم . ولی همون یه روز هم با هزار جور مکافات ... دخمل ماهت رو ببوس

مامان پرهام

سلام عزيزم خوبی ؟ تارا جون خوبه؟ هوای اونطرفها چطوره ؟ اينجا که خيلی سرده ؟ ايميلت را چک کن عزيزم! تارا را ببوس